تبلیغات
عبدالله - عشق مجنون

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

 

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟

بر صلیب عشق دارم کرده ای؟

 

خسته ام زین عشق دلخونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

 

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو من نیستم

 

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

 

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودمو نشناختی

 

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم

 

کردمت آواره ی صحرا نشد

گفتم عاقل میشوی اما نشد

 

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت؟

 

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم:بلی

 

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی

 

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

 

مرد راهش باش تا شاهت کند

صد چو لیلا کشته در راهت کند..





طبقه بندی: ادبی،

[ سه شنبه 2 خرداد 1391 ] [ 06:32 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


خرید پستی ام پی تری پلیر پرندگان خشمگین
خرید ست کامل مانیکور و پدیکور+پداگ
خرید گن لاغری مردانه