تبلیغات
عبدالله
اینکه زن باشی و از آبشار زیبای موهایت لذت ببری
ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی طوری که حتی تاری از آن معلوم نباشد

 

اینکه زن باشی و اندام مناسبی داشته باشی
ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی

 
اینکه زن باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی
ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی

 

اینکه زن باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری که لحظات شادی با هم داشته باشید
ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و سنگین برخورد کنی

اینکه زن باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و هوس بتوانی عرضه کننده باشی
ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی
اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های تو
در پوشش بودن های تو
ارزشی قائل نباشند

 
اینکه جوری حرف بزنی ، قدم برداری و پوشش داشته باشی که
همکارت ، استادت ، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت و آسوده کارش را بکند و تمرکزش بهم نریزد ؛ اینکه با همه این تناقض ها دست بگریبان باشی و حتی پایت گران هم تمام شود ؛
همه اینها ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو را دارد که دست دعا بلند کند و بگوید خدایا

« دختران امت پدرم ، همه زیبایی ها را داشتند و معیوب و مفلوج و کچل و زشت نبودند
ولی برای رضای تو زیبایی هایشان را از نامحرم پنهان کردند
پس تو محبت خودت را در دل هایشان صد چندان کن !
طوری که هیچ چشم و ابرویی
ناز و کرشمه ای
پول و مکنتی
نتواند جایگزین آن شود ! »


[ دوشنبه 20 آبان 1392 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


این هفت کلید را همواره و همه رنوزه در دست داشته باش تا پیوسته شاد و پیروز و توانمند باشی:
کلید نخست: لبخند
لبخند، کلید گشایش دل هاست، پس باید با هر کس رو به رو می شوی لبخند بزنی!
کلید دوم: سخن نیکو
سخن هم چون تیغی دو دم است، پس باید به گونه ای، آن را به دست بگیری و چنان از آن بهره مند شوی که آسیبی نبینی!
کلید سوم: برخورداری از آرامش و پرهیزاز شتاب زدگی است
داشتن آرامش و دروی از شتاب زدگی در هر کار، فرصتی برایت پدید می آورد{ تا پیش از هر کاری و قراری ، نتایج آن را به درستی مورد بررسی قرار دهی }
کلید چهارم : راست گویی و درست کرداری
راست گویی و درست کرداری یک فضیلت است و دروغ گویی و ناراستی بیش از هر چیزی خیانت به { خود و دیگران} به شمار می رود.
کلید پنجم : اخلاص
اخلاص و عدم ریا در گفتار و کردار، خوشی و سعادت و آرامش قلبی برایت به ارمغان می آورد.
کلید ششم : سخت کوشی و پشتکار
سخت کوشی و برخورداری از پشتکار، گوهری بی نظیر است ، زیرا موفقیت و بهروزی و خوش بختی وابسته به آن است.
کلید هفتم: مثبت اندیشی
هماره انسانی مثبت اندیش ، تلاشمند و اثر گذار باش. زیرا تو پاره ای از این جهان بزرگ و باشکوهی!


[ دوشنبه 20 آبان 1392 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری گ... می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …



[ دوشنبه 20 آبان 1392 ] [ 11:10 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


«باد آمد و بوی عنبر آورد »

بقال چاقاله نوبر آورد !

 

پیچید به باغ بوی یونجه !

از شوق الاغ پَردر آورد!

 

می خواست پسر، «حسن مكانیك »

بیچاره زنش كه دختر آورد !

 

این مهریه هاعجب بلایی

روی سر تاس شوهر آورد !

 

 

شد پیر،زن ِ«حسنعلی خان »

یك خانم خوب دیگر آورد !

 

چون دید خران خوشند ،بلبل!

پس روی به سوی عرعر آورد!

 

«سعدی »كه شراب عشق خورده !

لب را به لبان دلبر آورد !

 

دلبر كه نگار لمپنی بود !

لبهای خودش جلوتر آورد

 

زدمشت به زیر گوش «سعدی» !

از كوچه دوتا دلاور آورد ،

 

«سعدی» كتك مفصلی خورد

فریاد به آسمان بر آورد !!





طبقه بندی: ادبی،

[ پنجشنبه 23 خرداد 1392 ] [ 09:27 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


باهمكاری نیما یوشیج :

آخر برج شد ست

زیر اقساط و بدهكاری ها

باز دارد كمرم می شكند

غصّه می ریزد در چاه دلم

من فرو رفته چو خر توی گلم

غم زندان ،غم برگشتن چك

               خواب در چشم ترم می شكند....

***

نگران با من اِستاد ه زنم

لرزه افتاد ه ز ترسش به تنم

چونكه بی پولم و باز

          ظرف چینی را بر فرق سرم می شكند.....

زرت من قمصور است

پول چندین قرن از من دور است

در چنین وضع قاراشمیش و نه چندان دلخواه

می رسد گلّه ی مهمان از راه!

یا كه از بد بختی،

پای لنگ پسرم می شكند.....

باز بی انگیز ه

می روم توی كلاس

دم در منگم و از هول طلبكار و هراس

پای این نصفه سواد و هنرم می شكند





طبقه بندی: ادبی،

[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 11:23 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


نه مرادم، نه مریدم
نه پیامم، نه کلامم
نه سلامم، نه علیکم 
نه سپیدم، نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آن گونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم،  نه زمینم
نه به زنجیرِ کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم 
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم، نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلمِ نور نوشتم ... 
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این رازِ گهربارِ جهان را:
آنچه گفتند و سُرودند، تو آنی 
خودِ تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی 
توهمانی که همه عمر به دنبالِ خودت نعره زنانی 
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرارِ نهانی
تو خودِ باغ بهشتی
تو به خود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی 
تو خود اویی،  به خود آی
تا درِ خانه متروکۀ هرکس ننشینی و
به جز روشنی شعشعۀ پرتو خود هیچ نبینی
و گلِ وصل بچینی....





طبقه بندی: ادبی،

[ جمعه 10 خرداد 1392 ] [ 10:06 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


  فرق بین ایرانی ها و آمریکایی ها داستان طنز زیبا که نشان از کمال هوشمندی و ابتکار و خلاقیت و نبوغ هموطنان ایرانی بخصوص در مورد استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی دارد، سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشا یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است. بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا


[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 11:07 ق.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟

فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت...

اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...

اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم...

معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...


[ دوشنبه 1 آبان 1391 ] [ 12:23 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود.

در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید. با نزدیک شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر تیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است.

او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت:

((من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد. اما سه خواسته دارم. لطفاً، خواسته هایم را حتماً انجام دهید)).

فرمانده هان ارتش درحالی که اشک از گونه هایشان سرازیر شده بود موافقت کردند که از آخرین خواسته های پادشاهشان اطاعت کنند.


الکساندر گفت: ((اولین خواسته ام این است که پزشکان من باید تابوتم را به تنهایی حمل کنند.))

((ثانیاً، وقتی تابوتم دارد به قبر حمل می گردد، مسیر منتهی به قبرستان باید با طلا، نقره و سنگ های قیمتی که در خزانه داری جمع آوری کرده ام پوشانده شود.

سومین و آخرین خواسته این است که هر دو دستم باید بیرون از تابوت آویزان باشد.))

مردمی که آنجا گرد آمده بودند از خواسته های عجیب پادشاه تعجب کردند.

اما هیچ کس جرأت اعتراض نداشت.

فرمانده ی مورد علاقه الکساندر دستش را بوسید و روی قلب خود گذاشت.

((پادشاها، به شما اطمینان می دهیم که همه ی خواسته هایتان اجرا خواهد شد.

اما بگویید چرا چنین خواسته های عجیبی دارید؟ در پاسخ به این پرسش، الکساندر نفس عمیقی کشید و گفت:

((من می خواهم دنیا را آگاه سازم از سه درسی که تازه یاد گرفته ام. می خواهم پزشکان تابوتم را حمل کنند چرا که مردم بفهمند:

که هیچ دکتری نمی تواند هیچ کس را واقعاً شفا دهد. آن ها ضعیف هستند و نمی توانند انسانی را از چنگال مرگ نجات دهند.

بنابراین، نگذارید مردم فکر کنند زندگی ابدی دارند.

دومین خواسته ی درمورد ریختن طلا، نقره و جواهرات دیگر در مسیر راه به قبرستان، این پیام را به مردم می رساند که حتی یک خرده طلا هم نمی توانم با خود ببرم. بگذارید مردم بفهمند که دنبال ثروت رفتن اتلاف وقت محض است.

و درباره ی سومین خواسته ام یعنی دستهایم بیرون از تابوت باشد، می خواهم مردم بدانند که من با دستان خالی به این دنیا آمده ام و با دستان خالی این دنیا را ترک می کنم.))

آخرین گفتار الکساندر: ((بدنم را دفن کنید، هیچ مقبره ای برایم نسازید، دستانم را بگذارید بیرون باشد تا اینکه دنیا بداند شخصی که چیزهای خیلی زیادی بدست آورد

هیچ چیزی در دستانش نداشت زمانی که داشت از دنیا می رفت.))



[ شنبه 29 مهر 1391 ] [ 02:09 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود                                                                                                                اقاهه برای اینکه از شر گربه خلاص بشه یه روزگربه رومیزنه زیر بغلش و4تا خیابون اونطرف ترش ولش میکنه وقتی خونه میرسه میبینه گربه از اون زودتر به خونه رسیده                                                                                                                                        این کار رو چندبار تکرار میکنه ولی نتیجه ای نمیگیره                                                                                                                    یه روز گربه رو میزاره توماشین بعد از گذشتن از چند بلوار ورودخانه و.......گربه روپرت میکنه بیرون                                                یک ساعت بعد زنگ میزنه خونه زنش گوشی رو برمیداره                                                                                                     مرده میپرسه: اون گربه کره خر خونه است                                                                                                                                 زنش میگه  :اره                                                                                                                                                         مرده میگه :  گوشی روبده بهش من گم شدم


[ چهارشنبه 5 مهر 1391 ] [ 12:43 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


 

مناجات یک هموطن با خدا:خدایا مارا به خاطر یک سیب از بهشت انداختی رو زمین 
به خاطر آب انگور میندازیمون جهنم!! با میوه ها مشکل داری؟؟

--------------------------------------------------------------------------------------
شیطان هر کاری کردآدم سیب نخوردرو کرد به حوا و گفت: 
بخور واسه پوستت خوبه
-----------------------------------------------------------------
و حوا به آدم گفت:آیا دوستم داری؟؟ و آدم پاسخ داد: مگه خبر مرگم چاره دیگه ای هم دارم؟؟؟؟؟ (و اینگونه بود که عشق آغاز شد)
------------------------------------------------------------
فرقی ندارد که یک گاگول بی سواد باشی یا یک دانشمند

در هر صورت پشت یک ماشین شاسی بلند آقا مهندس می شوی !

----------------------------------------------------------------------------
وقتی اورجینال به دنیا اومدی... حیفه کپی از دنیا بری ....خودت باش !
------------------------------------------------------------------------------------
سلامتی اونایی که تا میان دخالت کنن همه بهشون میگن:
  تو یکی دیگه خفه شو !
  -------------------------------------------------------------                                                                                                                                                               قبول   دارین :      3 ساعت تو اتاق میشینی درس میخونی هیچکس نمیگه خسته نباشی ولی 1ثانیه  موبایلتبر میداری ببینی کی sms داده بابات میاد
میگه : خسته نباشی!!!!
 ---------------------------------------------------                                                                                                         

موقع مرگ به بچههام میگم ده میلیارد تومن گذاشتهم زیر...
.

.


.بعدش میمیرم.آی حال میده!!!!
------------------------------------------------------------
دوست دختر غضنفر 300 کیلو آرایش کرده میگه ببین من چه جیگری ام ...
غضنفر میگه صورتتو بشور لااقل ببینمت !!
---------------------------------------------------------
این حرفا چی بود پشت سرم زدی؟مگه من چه بدی بهت کرده بودم؟
برات متاسفم.نمی بخشمت.خدافظ
 .
.
.”ستادایجاد ترس ودلهره چند ثانیه ای
---------------------------------------------------------------
میگویند: مثل بچه آدم رفتار کن. و من هنوز مانده ام که بین هابیل و قابیل کدام را انتخاب کنم...!
و خداوند زمین و آسمان را آفرید...و ساخت بقیه ی چیزا رو به چین واگذار کرد...!!!
----------------------------------------------------------------                                                                                                                                                 شاعری میفرماید :
کار هرکس نیست همسر داشتن
مرد خر میخواهد و پول خفن ! :))
-------------------------------------------------
این یه قانونه!
هرچی کمتر در دسترس باشی ارزشت بیشتره!

زیاد که باشی میره به حساب آویزون بودنت
---------------------------------------------------------
به غضنفر میگن : تو منی ، من توأم حالا تو کدومی؟؟!
میگه : خدا ازت نگذره گمم کردی...! :)
----------------------------------------------------------
هیچگاه برای شخصی که از دور برایت دست ت میده دست ت نده... چون دراکثـــر مواقع با تو نیست با پشت سریته..! لذا ضایع میشــــــــــی.. تو
روحیـه ات تاثیر میذاره ! حالا بیا و درستش کن
--------------------------------------------------------
دختره تلفن دوست پسرش زنگ میخوره برمیداره جواب میده
یارو میپرسه:شما؟
دختره میگه:من خواهرشم...شما؟؟؟
طرف میگه:من همین الان فهمیدم مادرتم
----------------------------------------------------
مردم دنیا زمان رو 3 حالت می بینن، اما ما ایرانیا 4 حالت..؛ زمان گذشته ، زمان حال ، زمان آینده ، زمـــان شـــاہ.....!!!!
-------------------------------------------------------------------
تازه فهمیدم بازیكن های با تجربه چرا وقتی گل میزنن میدوون فرار میكنن! ای پدر سوخته ها!!!
------------------------------------------------------------
یارو خیلی گشنه ش بود از پشت شیشه رستوران نگاه میكنه
میبینه یكی داره كباب میخوره!با انگشت میزنه به شیشه ! 

یارو میگه :چته ؟میگه :پیازهم بخور! 

-----------------------------------------------------------------
وقتی خانومی بهت گفت: "چــــــــــــــــی؟"،
به این معنا نیست که گفته شما را نشنیده.

او در واقع به شما فرصت داده که گفته خود را تغییر دهید!
---------------------------------------------------------
زن : عزیزم ، دنبال چی میگردی ؟
شوهر : هیچی         
 زن : هیچی !؟
یه ۴ ساعتی هست زل زدی به اون قباله ازدواج مون!
شوهر : دنبال تاریخ انقضا شم !
-----------------------------------------
از نسل سوخته ی ما که گذشت, ولی نسل پدرسوخته ی بعد ما چه کار خواهد کرد..!!؟؟---------------------------------------------
ضد حال یعنی وقتیکه ۳ صفحه واسه طرف بنویسی.بعد جواب بده: Ok.

-------------------------------------
شرایط بحرانی ینی اینکه
بابات بهت زنگ بزنه بگه کار مهم دارم پسورد لپتاپت چیه

تو هم رمزت از خاک بر سری ترین کلمات تشکیل شده باشه !
--------------------------------------------------------------------
الان دیگه زنها در همه ورزشها مثل فوتبال، همه علوم بویژه انرژی اتمی و حتی در كار و تجارت موفق هستند،...
خدا وکیلی اینطوری که دارن پیشرفت میکنن امید این میره یه روزی بیاد كه " پارك دوبل" رو هم یاد بگیرن!!!
----------------------------------------------------------------
تعریف تقلب !

۱٫یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان

۲٫تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان !


[ یکشنبه 15 مرداد 1391 ] [ 08:45 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]




[ شنبه 14 مرداد 1391 ] [ 09:19 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


کدام دانش آموز خسته و خواب آلود به نظر میرسد؟
کدامشان دوقلو می باشند؟
چند تا زن در عکس دیده میشود ؟
چند نفرشان خوشحال هستند؟
چند نفرشان ناراحت می باشند؟
 
http://s3.picofile.com/file/7407287953/696G.jpg


[ شنبه 14 مرداد 1391 ] [ 08:54 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]




[ پنجشنبه 12 مرداد 1391 ] [ 02:46 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


فرق پولدار وبی پول ! طنز
پـــــــــول دار

1-      اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : یا رژیم دارد یا غذاها باب طبعش نیست.

2-      اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند : معلوم نیست از كدام بوتیك خریده.

3-      اگر پیاده راه برود می گویند : كار عاقلانه ای میكنه پیاده روی برای سلامتی بدن لازمه.

4-      اگر تند تند غذا بخورد می گویند : ببین چه كار واجبی داره كه اینقدر عجله می كنه.

5-      اگر از اداره بیرون كنند می گویند : چون مداخلش و عایداتش زیاد بود حسودها برایش زدند.

6-      اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : احتیاجی نداره حالا استراحت می كنه.

7-      اگر بمیرد می گویند ؟

بـــی پــــــول

1- اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : بیچاره عادت نداره غذاهای خوب بخوره.

2-      اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند : نیگاش كن ، لباس به تنش زار می زنه.

3-      اگر پیاده راه برود می گویند : جون سگ داره این همه راه رو می خواد پیاده بره.

4-      اگر تند تند غذا بخورد می گویند : انگار از قحطی برگشته.

5-      اگر از اداره بیرون كنند می گویند : دزدی كرده.

6-      اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : لش تن پرور حال كار هم نداره.

7-      اگر بمیرد می گویند : خدا بیامرزدش


[ سه شنبه 10 مرداد 1391 ] [ 03:04 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


 


[ سه شنبه 10 مرداد 1391 ] [ 02:48 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


 1. در خانه تان تاب ببندید. هیچ چیز مفرح تر از داشتن یک تاب در حیاط خانه نیست. دوستان، همسایه ها و حتی غریبه ها ممکن است بیایند و بخواهند با شما بازی کنند. یک روز مادری با دو بچه کوچکش وارد خانه ما شدند. نمی توانستند من را ببینند اما من صدای زن را شنیدم که به بچه هایش می گفت، "نگاه کنید اینجا خانه همان زنی است که تاب دارد. اون خیلی زن باحالیه!"

2. سنت های خودتان را داشته باشید. چرا باید  سبزی پلو با ماهی شب عید کنار همه اعضای خانواده را فقط یکبار در سال بخورید؟ همه همیشه می گویند، "بیشتر از اینها باید دور هم جمع شویم و از این مراسم ها داشته باشیم." ما خودمان سه بار در سال همچنین مراسمی می گیریم و سبزی پلو با ماهی را با همه متعلقاتش که شب عید درست می کنیم، آماده می کنیم و کنار هم جمع می شویم و شبی خوب و خاطره انگیز برای خودمان درست می کنیم.

3. شیرینی ای شکلاتی درست کنید و بی دلیل  آنها را به یک غریبه هدیه کنید. وقتی از منطقه امن خودتان بیرون بروید می توانید ارزشمندترین لحظات زندگی را برای خودتان بسازید. خاطره انگیزترین هدیه همیشه غیر منتظره ترین آنهاست. وقتی یک ظرف شیرینی شکلاتی به کسی هدیه کنید، لبخندی که روی لبهای فرد مقابل می نشیند واقعاً شگفت انگیز است. آنجاست که می توانید کلی با آن غریبه حرف بزنید و بخندید و لحظاتی را بسازید که هیچکدامتان فراموشتان نشود.

4. خودتان را مسخره کنید و بخندید. دفعه بعد که کاری خجالت آور انجام دادید آن را پنهان نکنید. آن را برای دوستان و اعضای خانواده تعریف کنید و با هم دقایقی را بخندید و شاد باشید.

5. بزرگترین و پر سر و صداترین مشوق خود باشید. من نامه ای برای خودم نوشتم و در آن همه خصوصیات و ویژگی های خوبم را یادداشت کردم و توضیح دادم چرا می توانم دوست خیلی خوبی برای هر کسی که دنبال دوست است، باشم. اول خجالت می کشیدم که از خودم تعریف کنم اما اگر خودم خودم را تحسین نکنم چطور می توانم از دیگران انتظار داشته باشم ویژگی های خوب من را ببینند؟

6. اجازه ندهید آتش نشان زیرتختتان خانه کند. چه می شد “اگرها” را دور بریزید. اگر قرار است ساعت 3 نصفه شب آتش سوزی برایتان اتفاق بیفتد، باید تمرین کنید (مثل تمرین های استفاده از کپسول آتش نشانی که در مدرس انجام می دادیم درحالیکه جایی آتش نگرفته بود). وقتی دچار ترس یا اضطراب می شوید، من همیشه این جمله را به یاد می آورم، "یک نفر باید وقتی بچه بودم این را به من می گفت." این شعار هیچ ارتباطی به ترس من ندارد اما باعث می شود چرخه های نگرانی من متوقف شوند چون قبل ازاینکه بحران پیش بیاید من آن را تمرین کرده ام.

7. کهنه ها را دور بریزید تا جا برای چیزهای جدید داشته باشید. من در یک خانه قدیمی زندگی می کنم. شاید رمانتیک به نظر برسد و البته هم اینطور است اما تازمانیکه بخواهید جایی برای نگه داشتن چیزی پیدا کنید. فقط با داشتن چهار کمد کوچک و نبود انباری هر چیزی جای خودش را دارد. قاعده ای که دنبال می کنم این است که اگر چیز جدیدی بخرم، یک چیز قدیمی را باید دور بیندازم. این فرمولی است که باعث می شود بتوانم زندگیم را متعادل و متوازن نگه دارم چون باعث می شود این سوال را از خودم بپرسم، "واقعاً چه چیزی برایم مهم است؟"

8. شکافهای شخصیتتان را قبول کنید. من فهمیده ام که من کمی عجیب هستم. شخصیت من جنبه های گیج کننده ای دارد و گاهی اوقات می بینم که دلم می خواهد دور بریزمشان. اما بعد یاد این قسمت از یکی از ترانه های لئونارد کوهن می افتم که میگوید، "هر چیزی شکاف هایی دارد که از همانجا نور وارد آن می شود." پس بااینکه ممکن است خیلی ها این جنبه های خاص شخصیت من را شکاف هایی در شخصیم بدانند، آن نوری که از آن شکاف ها واردم می شود باعث می شود فردی خلاق و به نظر خودم جالب باشم.

9. برای یکی یادداشت بگذارید. وقتی کاری کنید که یکی از دوستانتان بفهمد که به او فکر می کرده اید باعث می شود لبخندی روی لبهای او و البته خودتان بیاورد. خیلی وقت ها ایمیل های کوتاهی مثل این به دوستانم می زنم، "دیروز که برای خرید رفته بودم یک بلوز آبی خیلی خوشگل دیدم، من را یاد بلوزی که پارسال برای ناهار بیرون رفته بودیم پوشیده بودی انداخت. آبی خیلی به تو می آید سعی کن بیشتر آبی بپوشی!" شاید وقتی ایمیل را بفرستم احساس عجیبی به من دست بدهد اما نوشتن آنها لبخندی روی لبهایم می آورد و می دانم برای دوستم هم همینطور است.

10. اشکالی ندارد اگر گاهی اوقات قوانین را بشکنید. قانونی که موقع بچگی در خانه ما بود این بود، "اگر کاری را شروع کردی باید تمامش کنی." به خاطر همین بود که همیشه در کتابخانه کتاب های نازک را برای خواندن انتخاب می کردم. اما الان که بزرگ شده ام اگر کتابی را دوست نداشته باشم خیلی راحت دست از خواندن آن بر می دارم. خیلی وقت ها هم کمی از اول کتاب می خوانم، کمی از آخر آن و کمی از وسط.این کتاب متعلق به خودم است چرا نباید اینکار را بکنم؟ هیچ قانونی وجود ندارد. برای این آن کتاب را می خوانم که از آن لذت ببرم پس هر طور که بیشترین لذت را ببرم آنرا می خوانم.



[ جمعه 16 تیر 1391 ] [ 09:54 ق.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


1. آلرژی دارید؟ بخندید!
وقتی دچار آلرژی می‌شوید، سعی کنید خود را در موقعیت‌ خندیدن قرار دهید. شرکت‌کنندگان در تحقیقی که از سوی محققان ژاپنی انجام شده بود زمانی‌ که به تماشای یک فیلم خنده‌دار نشسته بودند کمتر دچار حساسیت‌ می‌شدند اما همین افراد زمانی ‌که به تماشای یک فیلم جدی نشستند، پیاپی عسطه می‌کردند. خنده موجب عملکرد سریع سیستم عصبی پاراسمپاتیک شما می‌شود و سبب می‌شود فرد کمتر دچار حساسیت شود.

2. بدنتان زخم است؟ خوش‌اخلاق باشید!
خوش‌رفتاری موجب می‌شود که زخم‌های بدنتان زودتر بهبود یابد. دکتر جانیت کیکلت، استاد روانپزشکی دانشگاه اوهایو معتقد است که رفتار خصمانه و خشونت‌آمیز، روند بهبود زخم‌ها و کبودشدگی‌ها را افزایش می‌دهد. اما خوش‌رفتاری و مثبت اندیشی موجب می‌شود که میزان واسطه شیمیایی سایتوکین در بدن افزایش یابد. سایتوکین موجب می‌شود که سلول‌هایی که برای ترمیم زخم یا هر نقطه آسیب‌دیده بدن نیاز هستند، در نواحی اطراف زخم، زود‌تر تکثیر شوند. بنابراین سعی کنید شاداب و سرحال باشید. دوستانتان را با یک دعوت برای شام یا ناهار غافلگیر کنید. به دیدن اقوام و خویشان‌تان بروید و سعی کنید به مردم کمک کنید. خواهید دید که در مدت کوتاهی خوب می‌شوید.

3. بیمارید؟ خوش‌بین باشید!
کنار گذاشتن بدبینی گاهی بیماری‌ شما را تا حد بسیاری بهبود می‌بخشد. نتایج تحقیقات نشان داده است افرادی که در تست‌های خوش‌بینی نمره خوبی گرفته‌اند 55 درصد کمتر از افرادی که همیشه احساس شکست و ناامیدی می‌کنند در معرض خطر مرگ به خاطر بیماری‌های قلبی و عروقی قرار دارند. بنابراین سعی کنید در هر هفته فهرستی از افرادی که سپاس‌گزارشان هستید مانند دوستان، اقوام و... تهیه کنید. همچنین سعی کنید از ناراحتی و ناامیدی در خصوص نداشتن چیزهایی که هنوز به آنها دست‌ نیافته‌اید، خودداری کنید. تمرکز بر حس سپاس‌گزاری موجب می‌شود که نگاه مثبتی به زندگی داشته باشید.

4. دنبال تناسب‌ اندامید؟ تصویرسازی کنید!
در ذهن خود تصویری از ورزش‌ها و نرمش‌ها را تداعی کنید تا روند بهبودتان سریع‌تر شود. دانشمندان دانشگاه کلیولند آمریکا معتقدند که تنها ساختن تصویری ذهنی از بلند کردن وزنه و یا وزنه‌برداری موجب می‌‌شود که ماهیچه‌های قوی‌تر داشته باشید و روند بهبودتان سریع‌تر شود. در تحقیقات دانشمندان دانشگاه کلیولند مشخص شد مردانی که تنها در ذهن خود تصویری از ورزش و وزنه‌زدن برای عضله دوسربازو ساخته‌اند حجم ماهیچه‌ای آنها بدون اینکه حتی یک کیلوگرم وزنه زده باشند به اندازه 13 درصد افزایش یافته است. بنابراین هر روز برای 15 دقیقه در ذهن خود تصور کنید که ماهیچه آسیب‌دیده‌تان را نرمش می‌دهید. تمام جزییات ورزش را در ذهن خود تصویر کنید. هر فشاری را که به ماهیچه‌تان وارد می‌شود، در ذهن تصویر کنید. انبساط و انقباض ماهیچه‌تان را هم همین‌طور. این‌کار را انجام دهید و تاثیر آن را ببینید.

5. کارتان حساس است؟ موسیقی گوش کنید!
وقتی در جاده در حال رانندگی هستید و چشمان‌تان از فرط خستگی قرمز می‌شود، رادیوی اتومبیل‌تان را روشن می‌کنید. محققان ژاپنی معتقدند موسیقی گوش کردن زمانی‌که در حال انجام کارهای روزانه‌تان هستید، موجب می‌شود کمتر احساس خستگی کنید و کارتان را دقیق‌تر و با حوصله بیشتری انجام دهید.
موسیقی موجب می‌‌شود بدنتان به درخواست‌های استراحتی که از مغز صادر می‌شود، پاسخ دهد. همچنین موسیقی برخی احساسات بی‌حاصل و خستگی آفرین را در نطفه خفه می‌کند و موجب می‌شود بر سختی کارتان غلبه کنید. بنابراین هنگامی‌که فردای یک شب شلوغ و پر از مهمان در آشپزخانه مشغول شستشوی ظرف‌ها هستید ضبط‌صوت خانه خود را روشن کنید و با فراغ بال به کارتان ادامه دهید.





طبقه بندی: علمی،

[ جمعه 16 تیر 1391 ] [ 07:51 ق.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


شاید دَرد من دلیل خنده کسی شود.
اما خنده من هرگز نباید باعث درد کسی شود.

(چارلی چاپلین)

 

چارلی چاپلین
 

این عکس آوریل سال ۱۹۷۷ گرفته شده و یکی از آخرین عکس های
سِر چارلز اسپنسر چاپلین



[ پنجشنبه 15 تیر 1391 ] [ 09:49 ق.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


ستاره های اسپانیا از جمله فرناندو تورس ،و پپه رینا پس از پیروزی قاطعانه 4-0 در فینال بازیهای یورو 2012 ، همراه با فرزندان و همسران شان قهرمانی را در ورزشگاه شهر کیف جشن گرفتند و بهترین لحظات را در کنار اعضای خانواده شان گذراندند.

 

جشن بازیکنان اسپانیا

جشن بازیکنان اسپانیا

جشن بازیکنان اسپانیا

جشن بازیکنان اسپانیا

جشن بازیکنان اسپانیا

جشن بازیکنان اسپانیا



جشن بازیکنان اسپانیا

جشن بازیکنان اسپانیا

جشن بازیکنان اسپانیا

جشن بازیکنان اسپانیا

جشن بازیکنان اسپانیا





طبقه بندی: اخبار،

[ پنجشنبه 15 تیر 1391 ] [ 09:42 ق.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


 

ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی

آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند

مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .

رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد

هشدار ! تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید ، هرگز هیچ نیابید

اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی

معرفت زمانی تکامل می یابد که کار و کوشش با آن همراه باشد

بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد

شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم

آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک

از ابرانسان است که انسان های برتر دلگرمی و شجاعت می گیرند

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند

به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند

انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پیش رفته و راه بشریت را روشن می سازد

ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار

زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری

رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری





طبقه بندی: ادبی،

[ دوشنبه 5 تیر 1391 ] [ 10:52 ق.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


http://www.RadsMs.com

آیا میدانید در مورد بدن انسان - www.RadsMs.com

 

آیا میدانید: ماشین ظرفشویی در سال ۱۸۸۹ اختراع شد

آیا میدانید: مرکز خورشید حدود ۱۵ میلیون درجه سانتی گراد حرارت دارد

آیا میدانید: بعد از موز ، غذای مورد علاقه گوریل های باغ وحش ، کرفس است

آیا میدانید: در هر ثانیه در امریکا بیش از ۵۵۰ هات داگ خورده میشود !

آیا میدانید: اروپا تنها قاره بدون صحرا است .

 


ادامه مطلب



طبقه بندی: علمی،

[ دوشنبه 5 تیر 1391 ] [ 10:48 ق.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

اسرائیل هیچ غلطی نمی تونه بكنه چه برسه به حمله
این هم جمله ای از كورش كبیر
كوروش كبیر: ایرانی هرگز زانو نخواهد زد،

 حتی اگر آسمانش كوتاه تر از قدش باشد.





[ یکشنبه 4 تیر 1391 ] [ 10:05 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


 

 

 

  تابه حال دقت کردی اگه بخوای 10 تومن از عابر بانک بگیری، 60 نفر تو صف با حقارت نگاهت می کنن؟ حالا روزی که 200 تومن می گیری، تا نیم کیلومتری، کلاغ هم پر نمی زنه! وهر وقت خواستی رمز تو عوض كنی یا پول جابه جا كنی كل شهر تو صف وامیستن؟؟؟؟؟





طبقه بندی: ادبی،

[ یکشنبه 4 تیر 1391 ] [ 08:08 ق.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است.

کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملّق و چاپلوس است.

کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید دلال است.

کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد گداست.

کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است.

کسی که پول می گیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکیل است.

کسی که جز راست چیزی نمی گوید بچه است.

کسی که به خودش هم دروغ می گوید متکبر و خود پسند است.

کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.

کسی که سخنان دروغش شیرین است شاعر است.

کسی که اصلا دروغ نمی گوید مرده است.

کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد بازاری است.

کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سیاستمدار است.

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و
به او می خندند دیوانه است.


[ یکشنبه 4 تیر 1391 ] [ 07:55 ق.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


 

 

داستان های کوتاه و خواندنی

یکی از دوستام با یه دختر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که ۵ ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه، دختره هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!!

از فردای اون روز نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش!

من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم، ۱۰ جور خودکار واسش عوض کردم، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش…، چایی ریختم روش و گل گذاشتم لای برگه ها و…

اونم تا میتونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ دختری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و …

بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن طرف، دفتر خاطرات رو بُرد تقدیم ایشون کرد… دختره در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سرش کوبید و گفت: منو چی فرض کردی؟ اینکه سالنامه 1391 هست!! تو ۵ ساله داری تو این خاطره می نویسی؟ و اینگونه بود که دوست من هنوز مجرد است.





طبقه بندی: ادبی،

[ شنبه 3 تیر 1391 ] [ 02:18 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


هنگام درس دادن استاد سر کلاس:
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)

وقتی استاد خبر امتحان رو می ده:
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)

موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)

وقتی استاد موقع امتحان حواسش رو جمع می کنه برای مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)

وقتی که نمره ها رو می زنن:
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)




طبقه بندی: ادبی،

[ شنبه 3 تیر 1391 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


بزرگ ترین پل معلق جهان در چین + تصاویر

بزرگ ترین پل معلق جهان در چین + تصاویر

 بلندترین و طولانی ترین دره جهان در استان هونان چین جنوبی، به وسیله بزرگ ترین پل معلق ساخته دست بشر مهار شد. این پل که در ۳۱ مارس ۲۰۱۲ افتتاح شد «آیژایی» نام دارد و ابعاد دهانه آن به بیش از یک مایل می رسد.

بزرگ ترین پل معلق جهان در چین + تصاویر  www.taknaz.ir

بزرگ ترین پل معلق جهان در چین + تصاویر  www.taknaz.ir

بزرگ ترین پل معلق جهان در چین + تصاویر  www.taknaz.ir

بزرگ ترین پل معلق جهان در چین + تصاویر  www.taknaz.ir

بزرگ ترین پل معلق جهان در چین + تصاویر  www.taknaz.ir





طبقه بندی: علمی،

[ شنبه 3 تیر 1391 ] [ 01:46 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


                       
شخصی را به جهنم می بردند، در راه جهنم صورتش را برمیگرداند و به عقب خیره می شد...
ناگهان! خداوند فرمود: صبر کنید، او را به بهشت ببرید...!
فرشتگان با تعجب دلیل این کار را پرسیدند؟!
خداوند به آنها فرمود: او در راه رفتن چند بار به عقب نگاه کرد و در دلش امید به بخشش من داشت و من نیز او را بخشیدم...

و این است عظمت پروردگار عالمیان




طبقه بندی: قرآن،

[ شنبه 3 تیر 1391 ] [ 01:45 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]




[ جمعه 2 تیر 1391 ] [ 10:01 ب.ظ ] [ محمدزاده ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 3 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ]

خرید پستی ام پی تری پلیر پرندگان خشمگین
خرید ست کامل مانیکور و پدیکور+پداگ
خرید گن لاغری مردانه